salus

اخبار مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری

رضایی:تنگه‌هرمز بیشترین تاثیر را در اقتصاد و امنیت جهانی بر عهده دارد
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧ 

انتشار خبر دور زدن تنگه‌هرمز توسط اماراتی‌ها آنهم با طرحی که در نخستین برآوردها 200میلیارد هزینه برای عرب‌های حاشیه‌نشین خلیج‌فارس دربردارد، به خوبی نشان می‌دهد که آنها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که باید زمانی دیر یا زود از هراس گلوگاهی به نام تنگه‌هرمز خلاص شوند؛ گلوگاهی استراتژیک که در چند ماه گذشته بیش از هر زمانی مقام‌های نظامی و سیاسی ایرانی نام آن را بر زبان آورده‌اند و به مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان انرژی یادآور شده‌اند که نبض 65درصد از نفت جهان در تنگه‌ای می‌تپد که اختیار آن در دست ایران است. ماهنامه‌ تازه‌های انرژی در گفت‌و‌گو با محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت‌و گویی پیرامون نقش تنگه‌هرمز در تامین امنیت انرژی جهان و امنیت ملی ایران انجام داده است که بر حسب اهمیت موضوع بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید:


انتشار خبر دور زدن تنگه‌هرمز توسط اماراتی‌ها آنهم با طرحی که در نخستین برآوردها 200میلیارد هزینه برای عرب‌های حاشیه‌نشین خلیج‌فارس دربردارد، به خوبی نشان می‌دهد که آنها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که باید زمانی دیر یا زود از هراس گلوگاهی به نام تنگه‌هرمز خلاص شوند؛ گلوگاهی استراتژیک که در چند ماه گذشته بیش از هر زمانی مقام‌های نظامی و سیاسی ایرانی نام آن را بر زبان آورده‌اند و به مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان انرژی یادآور شده‌اند که نبض 65درصد از نفت جهان در تنگه‌ای می‌تپد که اختیار آن در دست ایران است. ماهنامه‌ تازه‌های انرژی در گفت‌و‌گو با محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت‌و گویی پیرامون نقش تنگه‌هرمز در تامین امنیت انرژی جهان و امنیت ملی ایران انجام داده است که بر حسب اهمیت موضوع بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید:

این روزها مقامات نظامی و سیاسی کشور بیش از هر زمانی بر اهمیت تنگه‌هرمز به عنوان ابزاری برای تامین امنیت ملی ایران تاکید می‌کنند. اظهاراتی که اتفاقا قیمت نفت را با نوسان روبه‌رو می‌سازد. به اعتقاد شما استفاده از بازار تنگه‌هرمز آنگونه که شاهد آن هستیم چقدر می‌تواند امنیت ملی را تامین کرده و منافع ملی را حداکثرکند؟

تنگه‌هرمز بیشترین تاثیر را در اقتصاد و امنیت جهانی بر عهده دارد اولا بخش قابل توجهی از نفت و انرژی مصرفی دنیا از این تنگه عبور می‌کند، لذا هر حادثه و اتفاقی در این تنگه می‌تواند صنعت و اقتصاد دنیا را تحت تاثیر قرار دهد. از طرفی دیگر قیمت‌های نفت بر قیمت‌های جهانی اثر‌گذار است و بر همین اساس هر اتفاقی در تنگه‌هرمز بی‌واسطه بر قیمت‌های نفت اثرگذار است که در نهایت نوسانات قیمت نفت می‌تواند قیمت سایر کالاها و خدمات در جهان را با نوسان روبه‌رو کند.


بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که نوسانات قیمت‌ها و صنعت به وضعیت تنگه‌هرمز بستگی دارد یا اینکه به طور کلی بگوییم وضعیت صنعت، تجارت و اقتصاد جهانی به طریقی به سرنوشت تنگه‌هرمز گره خورده است؛ یعنی هر حادثه‌ای در تنگه‌هرمز تجارت و اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار می‌دهد که چنین موقعیت و وضعیتی را در هیچ کجای دنیا سراغ نداریم.

از سوی دیگر، این تنگه عمدتا در اختیار ایران است چراکه نزدیک به 90 درصد ساحل تنگه‌هرمز در اختیار ماست و حداکثر 20درصد از ساحل تنگه‌هرمز در اختیار دو کشور عمان و امارات متحده عربی است و در واقع تنگه‌هرمز تحت سلطه و تسلط ایران است.

از این مقایسه‌ها می‌توانیم به این جمع‌بندی برسیم که ایران می‌تواند تجارت، صنعت و به طور کلی اقتصاد جهان را تحت‌تاثیر خود قرار دهد. با اراده و تصمیم ایران می‌توان در این حوزه‌ها ثبات یا ناامنی ایجاد کرد. از اینجا می‌توان به نقش مهم ایران در ثبات و امنیت یا ناامنی تجارت و اقتصاد بین‌الملل از طریق تنگه‌هرمز پی‌ببریم.

اما اقتصاد ما تک‌محصولی است و تمام سلول‌های اقتصاد ما نفتی است. همان‌قدر که می‌توانیم در قطع یا کاهش و افزایش عرضه نفت به بازارهای جهانی موثر باشیم و از ابزار بازار نفت در جهت اهداف خود استفاده‌کنیم، هر اخلال در فروش و عرضه نفت ایران می‌تواند به معنای فلج‌شدن اقتصاد ایران باشد. در واقع اقتصاد ایران در یک شرایط دوگانه‌ای قرارگرفته است، این پارادوکس را چطور می‌توان به نفع منافع ملی و در راه تامین امنیت ملی پیش‌برد؟

در حال حاضر ایران به خوبی از این موقعیت استفاده می‌کند و در واقع سوءاستفاده‌ای از این موقعیت نکرده و نمی‌کند که منجر به زیان ایران شود، ‌چراکه سوءاستفاده از این موقعیت به زیان ایران خواهد بود. اگر ایران از این موقعیت در دفاع از خود استفاده کند، زیانی متوجه کشور نیست.

زیرا کسی که آمده و ناامنی را در منطقه ایجاد کرده با تمام دنیا روبه‌رو خواهد شد؛ یعنی اگر آمریکایی‌ها یا اسرائیلی‌ها منطقه را ناامن کنند و ایران در دفاع از خود واکنشی نشان دهد طرف آنها فقط ایران نیست بلکه تمام دنیا طرف آنها خواهند بود. اگر ایران آن زمان دست به اقدامی بزند، در دفاع از خود آن اقدام را انجام داده و به تعبیر دیگر شروع‌کننده مهم است، مهم این است که چه کسی حادثه را آغاز می‌کند. اگر آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها شروع‌کننده باشند، با تمام دنیا طرف هستند و اگر ایران آغازکننده اقدام باشد با تمام دنیا طرف است، اما ایران هیچگاه شروع‌کننده نبوده و نخواهد بود.


اما در عرصه گفتمانی این طرف‌های ایرانی هستند که شروع کرده‌اند، اتفاقا آنها بسیار محافظه‌کارانه درباره اخلال در روند عرضه و تولید نفت صحبت می‌کنند. تکرار مدام بستن تنگه‌هرمز و تهدیدهایی از این جنس همان شروع‌کردن ماجرا تلقی نمی‌شود؟


نه، دفاع ما در تنگه‌هرمز و خلیج فارس برای ثبات و امنیت خلیج‌فارس است، ‌اگر به ما حمله‌ای بشود و ما پاسخی ندهیم ثباتی در منطقه ایجاد نمی‌کند، با دفاع و عکس‌العمل ماست که ثبات و امنیت مطرح می‌شود. لذا اگر ما از موضع دفاع از تنگه‌هرمز و امنیت و ثبات در منطقه حرکت کنیم، ‌ تهدیدی علیه کسی نیست.

گفتمان ما، ‌ گفتمان ثبات است. ما علیه هر کسی که بخواهد ثبات منطقه را به هم بزند با او مقابله می‌کنیم و دفاع می‌کنیم. هر کس بخواهد امنیت منطقه را به هم بزند با او مقابله می‌کنیم، مقابله ایران یک مقابله دفاعی و ایجادکننده ثبات و امنیت در منطقه است.


آقای رضایی! اساسا شما هم با این تحلیل موافق هستید که ابزار صدور و فروش نفت به طور بالقوه یک ابزار کارآمد برای حداکثر کردن امنیت ملی ایران به شمار می‌آید، از اساس، استفاده ابزاری از نفت برای تامین امنیت ملی ایران را نفی می‌کنید؟


بله. برای ما مسئله فروش نفت مهم است، ‌ صدور نفت برای جامعه جهانی هم مهم است چرا که ما هم بخشی از اقتصاد جهانی هستیم و اگر اقتصاد جهان سقوط کند، ‌حتما وضعیت اقتصادی ما هم به هم می‌ریزد و تجارت و اقتصاد ما به هم می‌ریزد لازم نیست تنها نفت ما به فروش نرسد، اگر نفت ما به فروش نرسد یک زیان و ضرر است. یک مسئله دیگر سقوط اقتصاد جهانی است که به واسطه آن تجارت و اقتصاد ما مختل می‌شود که زیانی هم آنجا خواهیم داشت. اما مسئله این است که زیان طرف‌های مقابل ما بیشتر از ماست. دنیا یک زیان جدی خواهد دید و تمام دنیا علیه کسی یا کسانی بسیج می‌شوند که شروع‌کننده ناامنی در منطقه باشند.


اتفاقا، ‌ در تحلیل‌های شما هم می‌توان رگه‌هایی از همان دوگانگی و پارادوکسی را مشاهده کرد که در گفتار و اظهارات مسوولان مختلف دولتی مشاهده‌می‌شود؛ یعنی دسته‌ای از مسوولان که قرابت کمتری با حوزه اقتصاد و نفت دارند از زبان تهدید استفاده‌می کنند و همواره گوشه‌چشمی به تنگه‌هرمز و بستن این تنگه دارند، ‌اما مسوولان نفتی و اقتصادی کشور تلاش می‌کنند تا آرامش را به بازار برگردانند و اطمینان می‌دهند که ایران خللی در جریان صادرات نفت ایجاد نخواهد کرد. نقطه حداکثر کردن منافع ملی که امنیت ملی ایران را تامین کند کجاست؟ در واقع به نظر شما ایران باید بر روی کدام منحنی بی‌تفاوتی از تهدید و آرامش بایستد و چه ترکیبی از این دو را به کار ببرد؟ این نقطه بهینه کجاست؟

نقطه اپتیمم و بهینه در این تحلیل آنجاست که ما باید آرامش و هشدار را با هم داشته باشیم. چون کافی است که علامت غلطی به آقای بوش داده‌شود که ایشان فکر کند اگر وارد این منازعه شود می‌تواند این منازعه را هم مانند عراق و افغانستان به راحتی و خیلی سریع حل کند. این اطلاعات غلط نباید به آقای بوش برسد.
باید به ایشان تفهیم شود که ایران دارای توانایی‌هایی است که این هشدار بازدارنده است و جنبه تثبیت دارد، منتها این هشدار نباید بدون کالای دوم که آرامش است مبادله شود، این دوباید با هم مبادله شود. یعنی باید تغییرات ناشی از آرامش و تغییرات در هشدار یکدیگر را تکمیل کنند.

باید بسته‌ای از هشدار و آرامش طراحی و تعریف شود و ادبیات طرفین به سمت آرامش و هشدار پیش برود که از دادن اطلاعات و علائم غلط به طرف مقابل که موجب تصمیم‌گیری اشتباه است، جلوگیری شود. اگر واقعا ایران این توانایی را دارد که تنگه‌هرمز را ببندد بهتر آن است که آمریکا یا طرف مقابل را غافلگیر نکند و این مسئله را از قبل بگوید، ‌وقتی این توانایی گفته می‌شود آمریکا یا طرف مقابل در گیم تئوری خود وقتی استراتژی و توانایی‌های طرف مقابل را بداند، تصمیم درستی می‌گیرد. اما مهم این است که ما این ادبیات را با چه نسبتی از آرامش طرح می‌کنیم، آیا این ادبیات برای ماجراجویی است یا آرامش اگر ادبیات هشدارآمیز ما در ارتباط با آرامش باشد، من موافق این ادبیات هستم

یعنی شما معتقدید ما روی این نقطه بهینه ایستاده‌ایم؟

به نظر من ما روز به روز به این نقطه نزدیک‌تر شدیم. امروز وضع ما نسبت به چند ماه قبل خیلی بهتر است. در دو سال گذشته بارها آقای بوش مصمم شد که یا به ایران حمله کند یا تحریم شدیدی را در پیش بگیرد، ‌ اما با رفتار خوبی که از سوی ایران چه از نظر تدبیر و چه از نظر هشدارهای مناسبی که به موقع داده شد، این تصمیم‌ها عملی نشد و از تصمیم‌گیری‌های غلط جلوگیری شد. یعنی اگر این هشدارها نبود و تدابیر درستی در جبهه ایران صورت نمی‌گرفت، هر لحظه ممکن بود جنگی در منطقه دربگیرد. اگر اطلاعات غلطی مبنی بر عدم‌آمادگی ایران یا ناتوانی ایران در پاسخگویی به آقای بوش می‌رسید تاامروز ماجرای بزرگی در منطقه شکل گرفته بود. از سوی دیگر تدابیری که به کار گرفته شد مبنی بر اینکه ایران به دنبال آرامش و ثبات در منطقه است، ‌ بسیار موثر بود.


بسیاری از تحلیلگران بر این تحلیل تاکید می‌کنند که وقتی قیمت نفت افزایش می‌یابد هر عمل و سیاستی توجیه‌پذیر می‌شود. فکر نمی‌کنید استفاده مداوم از این ابزار که ایران می‌تواند بازار نفت را دچار نوسان کند و ‌ایران می‌تواند تنگه‌هرمز را ببندد، طرف مقابل را به این جمع بندی برساند که آمریکا یک بار برای همیشه بازار نفت و مصرف‌کنندگان نفت را از این تهدید خلاص کند؟


ما در اینجا در حقیقت با دو بازی روبه‌رو هستیم؛ یکی بازی اقتصادی است که بالاخره دنیای صنعتی به دنبال نفت ارزان است و چانه‌زنی‌های خود با کشورهای تولیدکننده و نفت‌خیز را بر مبنای کسب نفت ارزان قرار داده است. تئوری دیگری هم وجود دارد که سیاسی است که بالاخره ایران

می‌خواهد حقوق از دست رفته خود در 300‌ـ 200 سال گذشته را احیا کند و در عین حال می‌خواهد ماجراجویی نکند و می‌خواهد منطقی در منطقه زندگی کند اما آمریکایی‌ها نمی‌خواهند ایران چنین حضوری داشته باشد. می خواهند خودشان به طور مستقیم در منطقه باشند و امنیت و صلح را در منطقه حاکم کنند.

در حال حاضر ما همزمان با این دو تئوری قوی در منطقه مواجه هستیم، آمریکایی‌ها با اینکه ایران بتواند نقش خوبی در صلح و امنیت منطقه داشته باشند، مخالفند و بر سر این راه ممانعت می‌کنند. اصلا مسئله و بحث ما با آمریکا بر سر ساخت سلاح هسته‌ای نیست و آمریکایی‌ها هم این را به‌خوبی می‌دانند و بحث‌هایی که مطرح می‌کنند، بیشتر جوسازی برای گرفتن امتیاز بیشتر است. یک بحث هم بحث بازی اقتصادی است که آمریکایی‌ها به دنبال نفت ارزان هستند، به نظر من ما باید به سمت یک منطق عقلانی پیش برویم.


قیمت نفت باید یک قیمت متعادل و عقلانی باشد. قیمت بالا برای نفت و ارزان بودن آن هیچ کدام خوب نیست و منافع ما را تامین نمی‌کند. در مسئله ژئوپلیتیک منطقه هم باید یک رفتار عاقلانه‌ای داشت. هر کشوری در منطقه یک ظرفیتی در تامین امنیت و ثبات منطقه دارد که باید نقش خود را ایفا بکند. کشورهای بین‌المللی هم باید در سطح جهانی نقش خود را ایفا کنند. اگر بتوانیم نقش عقلایی هر یک از بازیگران این عرصه را به آنها برگردانیم، همه مشکلات حل می‌شود.


لذا همه طرف‌های بازی باید به سمت رفتار عقلایی پیش بروند. باید از دستاوردهای کوتاه‌مدت به شدت پرهیز شود. هر دستاورد کوتاه مدتی اگر عقلایی نباشد در دراز مدت نمی‌تواند منافع کشورها را تامین کند. الان قیمت نفت به دلیل صحنه دوم بازی که همان بازی سیاسی است بالارفته چراکه هیچ علامت یا نشانه‌ای از اینکه تقاضای نفت به شدت بالارفته وجود ندارد. درست است که تقاضای نفت در کشورهایی مانند چین و هند و دیگر کشورهای با رشد اقتصادی بالا افزایش داشته اما دلیل اصلی این افزایش قیمت نفت، جو روانی و سیاسی بازار است که اگر این دلایل بالا برود شاید قیمت نفت به زیر یکصد دلارهم برسد و اگر مشاجرات بالا بگیرد قیمت نفت بازهم افزایش خواهد داشت.


حال باید دید آمریکایی‌ها از این جنگ لفظی و فشارهایی که شروع کردند و در دو سال گذشته قیمت نفت را بالا نگاه داشتند، چه دستاوردهای بلندمدتی دارند، ممکن است که دستاوردهای کوتاه مدتی نصیب آنها بشود اما در درازمدت آسیب می‌بینند. رفتار عقلایی بهترین رفتاری است که می‌تواند در منطقه حاکم شود.


اتفاقا دستاورد آمریکایی‌ها مبهم است، وضع آنها با دیگر مصرف‌کنندگان نفت متفاوت است آنها صرفا مصرف‌کننده نفت نیستند بلکه تولیدکننده نفت هم هستند. لذا نمی‌توان حساب آنها را با دیگر کشورهای صنعتی یکی کرد. به نظر می‌رسد شاید آنها بتوانند از این افزایش تشنج‌ها و بالارفتن قیمت نفت حتی سود هم ببرند.


این باید محاسبه شود. چون بخش عظیمی از سرمایه‌های آمریکا در خارج از این کشور قرار دارد.
به هر حال بعید است که آمریکایی‌ها به اندازه اروپایی‌ها از افزایش قیمت نفت زیان کنند. شاید این نظریه نزدیک به واقعیت باشد که بالاماندن قیمت نفت بتواند به آمریکایی‌ها کمک کند تا دیگر کشورهای مسلط را به این جمع‌بندی برسانند که باید از شر نفت گران و تهدید تولیدکننده‌ها خلاص شوند.


نه این نظریه ابهام دارد باید این محاسبه شود. بخش عظیمی از سرمایه‌های آمریکا در خارج از این کشور و در کشورهایی مانند ژاپن و کره است. خب، آنها که دیگر نفت را گران می‌خرند. آمریکا نفت خودش را که به آنها نمی‌فروشد. ضمن اینکه اقتصاد جهانی یک اقتصاد در هم ادغام شده و درهم تنیده است که به سادگی نمی‌توان درباره آن قضاوت کرد. بله دررابطه با مسکن می‌توان چنین تحلیل کرد. چون مسکن قابل انتقال نیست ولی بازار نفت را نمی‌توان این چنین تحلیل کرد. نفت در همه دنیا گره خورده با اقتصاد جهانی است. الان منافع شرکت‌های نفتی آمریکایی یا غیر نفتی آمریکا در سراسر جهان از نوسانات قیمت نفت متاثر می‌شوند.


با این حال، یک باور و تحلیل یک سویه‌ای در ایران وجود دارد که قیمت بالای نفت به طور بالقوه می‌تواند امنیت ملی ایران را تامین کند، ‌و تمام تئوری‌های خود را بر این باور اشتباه قرار داده‌اند. به نظر شما این باور و تحلیل تا چه اندازه می‌تواند امنیت ملی را تامین کند؟

ما در سیاست‌های برنامه پنجم داریم این رویکرد را عوض می‌کنیم.


یعنی معتقدید، در حال حاضر این رویکرد وجود دارد؟


حالا چه وجود داشته باشد چه نداشته باشد ما می‌خواهیم که این رویکرد به نفت تغییر کند و کاملا دگرگون شود. اولا نفت از این به بعد به این صورت خواهد بود که تنها درباره بخشی از آن برای صادرات فکر خواهیم کرد و بخش دیگر آن برای تولید کالاهای سوختی درنظر گرفته خواهدشد.

علاوه بر این، بخش دیگری از نفت ما صرف کالاهای غیرسوختی مانند فرآورده‌های پتروشیمی و دیگر کالاها مانند منسوجات می‌شود و بخش چهارم درباره نفت این است که بخش اعظمی از درآمدهای نفتی در صندوقی به نام صندوق توسعه پس انداز ملی می‌رود و آنجا به عنوان سرمایه مولد استفاده می‌شود در این سیستم تنها بخشی از نفت در خارج به فروش می‌رسد و بقیه آن یا صرف تولید کالاهای سوختی یا غیر سوختی می‌شود که این کالاها یا صادر می‌شود یا به مصرف داخلی می‌رسد.


در این شرایط نگاه به نفت متعادل خواهد شد. آن موقع وقتی صنعت نفت و گاز و پتروشیمی کشور را گسترش دهیم قیمت واقعی نفت برای ما مهم می‌شود، چه بسا مجبور شویم از کشورهای دیگری مانند کشورهای آسیای مرکزی نفت وارد کنیم و معلوم نیست در آن شرایط قیمت بالای نفت به نفع خود ما تمام شود. پس کشور به سمت رویکرد تازه‌ای حرکت می‌کند که در آن شرایط اگر قیمت نفت مطابق با قیمت‌های واقعی باشد به نفع ماست نه قیمت بالای نفت.


این نگاه یک نگاه سیاستگذاری است که کمتر در اجرا وجود دارد. تجربه حساب ذخیره ارزی و تکرار جداکردن هزینه‌های جاری از محل درآمدهای نفتی که در سال‌های اخیر بسیار درباره آن شنیده‌ایم. نشان می‌دهد که سیاستگذاری‌های خوب الزاما به عملکردهای مناسب در اجرا تبدیل نمی‌شوند.


ضمن اینکه تجربه دولت نهم در مواجهه با قانون برنامه چهارم توسعه هم نشان می‌دهد که وقتی دولت نخواهد برنامه و قانون را اجرا کند به راحتی می‌تواند این کار را انجام دهد. با این حساب با چه راهکار و تضمینی به دنبال اجرایی‌شدن این سیاست‌ها هستید؟ چه ضمانتی وجود دارد که این صندوق چند سال بعد به سرنوشت حساب ذخیره ارزی دچار نشود؟


این حرف، حرف درستی است. اگر سیاست‌ها تبدیل به اجرا نشوند، در آسمان باقی می‌ماند؛ حال آنکه آنها باید زمینی شوند. منتهی ما سعی کردیم سیاست‌ها را طوری طراحی کنیم که ضمانت اجرایی در داخل آنها وجود داشته باشد برای رسیدن به چنین راهکاری تجربه گذشته را پیش رو قرار دادیم.


ما نیازمندیم سیاست تازه‌ای برای حساب ذخیره ارزی در نظر بگیریم چون متوجه شدیم که این حساب خیلی تضمین ندارد. برای همین پیشنهاد صندوق تازه‌ای به نام صندوق توسعه پس‌انداز ملی ارائه شد تا این صندوق با سازوکاری مستقل و با داشتن هیات امنا و شورایی مستقل تصمیم‌گیر آن خواهند بود.


با تصویب اساسنامه و سازوکار صندوق این هیات امنا و شورا اختیار و استقلال بیشتری برای حفظ منافع ملی و سرمایه‌های ملی خواهند داشت و از یک حساب تبدیل به یک نهاد تصمیم‌گیرنده می‌شود. به طوری‌که این نهاد به راحتی تسلیم فشارها نخواهدشد و آن تصمیمی را اتخاذ خواهد کرد که به نفع کشور است. بالاخره ما در این سیاستگذاری جدید تجربه‌های گذشته را که شما به آن اشاره کردید، دیده‌ایم.


جزئیات کارکرد و فرآیند تاسیس و تصمیم‌گیری این صندوق مشخص شده است؟


نه. اما به محض اینکه این سازوکار نهایی شود و خدمت مقام معظم رهبری بفرستیم تا ایشان تصویب نهایی بکنند، منتشر خواهدشد.


صندوق توسعه ملی، نافی حساب ذخیره است یا اینکه این صندوق در کنار حساب قرار خواهد گرفت؟


نخیر. کل حساب‌های حساب ذخیره ارزی و منابع آن به این صندوق منتقل خواهد شد.
یعنی منابع تامین سرمایه این صندوق، همان منابع حساب ذخیره ارزی خواهدبود؟
بخشی از سرمایه صندوق منابعی است که حساب ذخیره ارزی را تشکیل می‌دهد. اما خود صندوق هم کارکرد خود را خواهد داشت و درآمد دارد.


از زمان آغاز بحث بر سر ورود مجمع به نحوه هزینه کرد درآمدهای نفتی، شاهد واکنش‌هایی در مجلس و دولت هستیم که به این تصمیمات روی خوش نشان نمی‌دهند، ‌نظر نمایندگان این نهادها در بحث‌های مجمع چه بوده‌است؟


این تصمیمات با حضور سران قوا گرفته شده آنها هم نظرات خود را گفته‌اند و با مشارکت آنها تصمیم گرفته شده است.

پس این واکنش‌ها که شاهد آن هستیم از کجا نشأت می‌گیرد؟

اینها احتمالا از حوزه‌هایی خارج از سران و مسوولان اصلی آن قوا صورت می‌گیرد.
یعنی دولت هم پذیرفته است که از این منبع تامین مالی راحت و بدون دردسر بگذرد؟ چون به هر حال دولت‌ها در این سال‌ها به راحتی نیازهای خود را از محل حساب ذخیره تامین کرده‌اند و بدون این منبع به مشکل خواهندخورد.

به هر حال حضور داشته‌اند و رای خودشان را داده‌اند. بله کار آنها یک مقداری سخت‌تر می‌شود البته ما ملاحظه آنها را کردیم که بتوانند کشور را اداره کنند.

رفت و برگشت به این صندوق ارزی است؟

بله تمام فعالیت این صندوق ارزی است تا پول ملی با تغییرات و نوساناتی روبه‌رو نشود.


کلمات کلیدی: ویژه ، سیاست خارجی